
با شکستنت شکستم
عاشقم، عاشق وخسته ام
پای تو موندم و ساختم
دل به هیچ کسی نبستم
نه به عشقت، نه به عشقم
قسم دروغ نخوردم
بازی برده رو باختم
به تو باختم و نبردم
وقت گریه هات دلم رو
به شب و شعله کشیدم
حقم رو دادی رو رفتی
من به هیچی نرسیدم
خیلی سخته دل بریدن
خیلی ساده است دل شکستن
سخته عاشقونه موندن
دل به هیچ کسی نبستن
چه عذابیه که امروز
تو رو دارم و ندارم
موندی تا ابد تو قلبم
اما رفتی از کنارم ...
^P.T.S^ ![]()
![]()
همیشه به این فکر میکنم که آیا از شکستن من چیزی نصیبت شد ؟
اگر شد خوشحالم که بیهوده نشکسته ام . و اگر نشد چرا ؟
چرا شکستی قلبی را که سالها خود را برای تو پرورانده بود ؟
گاه دلم به حال خود میسوزد منی که اینقدر دم از عشق میزدم .
چه شد ببین چقدر کم آوردم . و آیا مستحق چنین عاقبتی بودم ؟
خدای من قلب من عاشق قلبی بود که جز حوس و حوس نمیدید .
قلب من عاشق قلبی بود که اصلا قلب نبود سنگ بود
، خار بود ، حوس بود و پر از مادیات
چگونه راضی شدی به شکستن دلی که خود ویران بود .
چگونه دلم را در زیر پاهای بزرگ حرس و طمع خود له کردی ؟
و چگونه پاسخ خواهی گفت ؟
آیا زخمی کردن یک قلب و کشتن آن گناه نیست ؟
جرم نیست اگر نیست خدایا چه دنیاییست که آفریدی ؟
و چگونه بنده ای را وسیله میکنی تا بنده ای دیگر را از بین ببرد ؟
و چگونه قلب بنده ای را از سنگ می آفرینی ؟
و حس شهوت و حوس را تا کی در قلب او خواهی جوشاند ؟
خداوندا چرا برای خود جفتی نیافریدی تا بچشی طعم هجران را
بچشی طعم حسی را که بعد معشوق در هنگام تنهایی خواهی داشت .
و چرا برای خود دادگاهی نیافریدی ؟ تا بنده ی ملولی چون من
شکوه هایش را از تو بگوید .
تا کی آسمان را نگاه کنم و بیهوده فریاد بزنم و شکوه کنم
و تو سکوت کنی ؟ دیگر صدایی نمانده است و رمقی !!!
ای مرگ مرا در آغوش بگیر ، بگیر تا ببینی از تو هم نمی هراسم .
مرا در آغوش بگیر تا تیرگی را احساس کنی .
ای مرگ جانم را بگیر و روحم را آزاد کن از دست چنین مردمانی
که کوچک میشمارند عشق را آزادم کن از جهانی که
در آن کشتن دل جرم نیست و قاتل محکوم نمی شود .
آخر چه دنیاییست خدایااااااااااااااا چه دنیاییست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
^P.T.S^ ![]()

میگن دستای پاک تو مهمون دستای دیگست
میگن نگات پیشه من اما دلت جای دیگست
میگن دروغ بوده که توتا اخرش ماله منی
چشمای رنگ عسلت دنباله چشمای دیگست
اخه مگه فرشتها رسمه شکستن بلدن
ادم میتونه بدباشه مگه فرشتها بدن
باشب مهتاب شنیدم امروز خلوت میکنی
میگن تو خواب رویاهات خورشید دعوت میکنی
چرا دستای عاشقت رنگ تابستون نمیشه
وقتی که نیستم اون چشات خونه بارون نمیشه
میون راهت نکنه قلبتو دادی به کسی
اون کیه که بجای من شبا براش دل باپسی
تو اهل اسمونای اون اسمونای بلند
فرشته ارزوهام به گریه های من نخند
^P.T.S^ ![]()

شبا وقتی من و دل تنهای تنها میمونیم
واسه هم قصه ای از روز جدایی میخونیم
میگم ای دل . دل آلوده به درد
اگه روزی بکشم ناله سرد
آه و نالم میگیره دومنشو
آتیش عشق میسوزونه تنشو
شبا وقتی من و دل تنهای تنها میمونیم
واسه هم قصه ای از روز جدایی میخونیم
تو مصیبتکشی ای دل . میدونم
میون آتیشی ای دل . میدونم
داری پرپر میزنی . جون میکنی
اینو از اشکای چشمت میخونم
شبا وقتی من و دل تنهای تنها میمونیم
واسه هم قصه ای از روز جدایی میخونیم
دیگه دل طفلکی دیوونه شده
مثل من دربدر از خونه شده
نداره هیچکسو این دل . میدونم
دیوونه همدم دیوونه شده
شبا وقتی من و دل تنهای تنها میمونیم
واسه هم قصه ای از روز جدایی میخونیم
^P.T.S^ ![]()

تو از طلوع صبحی تو شعر التماسم
غبار راه دورت نشسته رو لباسم
من از تن تو طردم خالی دست سردم
کوه نمک تو چشمات پاشیده روی دردم
الهی غرورت حریم خونه باشه
تو باغ دل تو هزار جوونه باشه
هزار جوونه باشه
تو از مداری معلوم بنشین رو خاک قلبم
بیا به مقصد خود ببین چه پاکه قلبم
ببین چه پاکه قلبم
بیا که عاشق باشیم قلب شقایق باشیم
برای عمر رفته فکر دقایق باشیم
فکر دقایق باشیم
الهی غرورت حریم خونه باشه
تو باغ دل تو هزار جوونه باشه
هزار جوونه باشه
تو اعتبار کوهی تو دشت انتظارم
تو از هجوم موجی رو تن خشک و داغم
من از غرور دستات یه سایه بون کشیدم
رفتم تو خواب چشمات به آرزوم رسیدم
الهی غرورت حریم خونه باشه
تو باغ دل تو هزار جوونه باشه
هزار جوونه باشه
^P.T.S^ ![]()

بهش بگین بی خبرم بپرسید عشقمون چی شد
چشم سیاش طرز نگاش حجب و حیاش مال کی شد
اونی که تازه اومد و توی دلم خاطره شد
بهش بگین با رفتنش کار دلم یکسره شد
پر زد و رفت حتی برام خط نشون هم نکشید
رفت و نشست رو شونه ی اون که به فکرم نرسید
بهش بگین همین روزا توی دلم میکشمش
خدا نیاره اون روز و بیفته چشمم تو چشش
دیوونه بود اما منم دیونه تر از عشق اون
قلبم و زد به نامش و پر زد و رفت از آشیون

عاشقی کار تو نبود من عاشقت بودم و بس
اون همه احساس منو کشتی گلم پای هوس
اما هنوز دوست دارم به جون اون که دوست داریش
وقتی که اسم تو بیاد زنده میشم نفس نفس
^P.T.S^ ![]()

رفتن تو ، رفتن جون من بود
سایه تو نام و نشون من بود
به اسم نازنین ترین کَس من
حکم دلت ریختن خون من بود
من که به جز تو کسی رو نداشتم
اندازه تو کسی رو دوست نداشتم
درد و دلامو واسه تو میگفتم
مشکلمو با تو میون میزاشتم
دار و ندارم کس و کار من تو
به عشق تو خونه رو دوست میداشتم
الا واسه چشات که من میمردم
گناهی جز خاطرخواهی نداشتم
رفتی ولی نور چشامو بردی
مذهب و آئیین و خدامو بردی
تو زندگیم عشق تو بود که کم بود
فقط تو بودی که خدای من بود
من که آخه کاری نکرده بودم
یه برگم از باغی نکنده بودم
من که آخه کاری نکرده بودم
یه برگم از باغی نکنده بودم
رفتن تو رفتن جون من بود
سایه تو نام و نشون من بود ...
^P.T.S^ ![]()

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه ...
دل تنگ شدن عادت بی حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله است
باز می پرسمت از مسأله ی دوری و عشق
و سکوت تو جواب همه ی مسأله هاست
^P.T.S^ ![]()

به چه مي خندي !؟
به چه چيز!؟
به شكست دل من يا به پيروزي خويش !؟
به چه مي خندي...!؟
به نگاهم كه چه مستانه تو را باور كرد!؟
يا به افسونگريه چشمانت كه مرا سوخت و خاكستر كرد...!؟
به چه مي خندي !؟
به دل ساده ي من مي خندي كه دگر تا به ابد نيز به فكر خود نيست !؟
يا به جفايت كه مرا زير غرورت له كرد !؟
به چه مي خندي !؟
به هم آغوشي من با غم ها يا به ........
خنده داراست.....
بخند
^P.T.S^ ![]()

نمی خوام قلبم دیگه مال كسی باشه
نمی خوام دیگه تو دستای كسی باشه
به خدا خسته ام از این همه گریه
قلب من پس كی میشه
مثل همه از سنگ
گفتم نرو....
سنگدل نشو...
آهنگ دلم می خواد تو رو
خندید و رفت...
با من نموند...
عشق و از این چشمام نخوند
نمی خوام آسمون من ابری باشه
نه دیگه از بارون غم خبری باشه
به خدا بستم پنجره روحم
نمی خوام دیگه رو به هیچ احدی باشه
گفتم نرو....
سنگدل نشو...
آهنگ دلم می خواد تو رو
خندید و رفت...
با من نموند...
عشق و از این چشمام نخوند
كنج شب بیدارم
حال خوبی دارم
از تو و از همه كس
از خودم بیزارم
كنج شب بیدارم
حال خوبی دارم
از تو و از همه كس
از خودم بیزارم
گفتم نرو....
سنگدل نشو...
آهنگ دلم می خواد تو رو
خندید و رفت...
با من نموند...
عشق و از این چشمام نخوند
با من نموند...
^P.T.S^
یه کاری کن دلم دوباره از تو زیر و رو شه
دوباره با تو و یه حس تازه رو به روشه
یه کاری کن که خونمون بهونتو بگیره
سر یه شب نبودنت ، يه زندگی بمیره
منو ببر به خاطرات خوب نیمه کارم
منو ببر که عاشق یه فرصت دوبارم
بذار کسی که می دونی برات مرده همیشه
دوباره با تو عاشق یه لحظه زندگی شه
دوباره با تو عاشق یه لحظه زندگی شه
بسه ، خستم ، اگه می بینی چشامو بستم
اگه دارم تو رو می پرستم ، می خوام ببینی پای تو هستم
برای زندگی کنار تو بهونه می خوام
اگه هنوزم عاشقی بگو نشونه می خوام
بذار دوباره شونه ی تو تکیه گاه من شه
بذار دوباره خونه غرق این یکی شدن شه
بذار دوباره خونه غرق این یکی شدن شه
بسه ، خستم ، اگه می بینی چشامو بستم
اگه دارم تو رو می پرستم ، می خوام ببینی پای تو هستم
یه کاری کن دلم دوباره از تو زیر و رو شه
دوباره با تو و یه حس تازه رو به روشه
یه کاری کن که خونمون بهونتو بگیره
سر یه شب نبودنت ، يه زندگی بمیره
منو ببر به خاطرات خوب نیمه کارم
منو ببر که عاشق یه فرصت دوبارم
بذار کسی که می دونی برات مرده همیشه
دوباره با تو عاشق یه لحظه زندگی شه
دوباره با تو عاشق یه لحظه زندگی شه
بسه ، خستم ، اگه می بینی چشامو بستم
اگه دارم تو رو می پرستم ، می خوام ببینی پای تو هستم
برای زندگی کنار تو بهونه می خوام
اگه هنوزم عاشقی بگو نشونه می خوام
بذار دوباره شونه ی تو تکیه گاه من شه
بذار دوباره خونه غرق این یکی شدن شه
بذار دوباره خونه غرق این یکی شدن شه
بسه ، خستم ، اگه می بینی چشامو بستم
اگه دارم تو رو می پرستم ، می خوام ببینی پای تو هستم
چه اسان كوله بار سفرت را بستي. ايا مي داني چه عاشقانه پشت سرت گريستم . و هق هق شانه ام قلب ستاره هاي عاشق را لرزاند؟ اگر مي داني برگرد و اين تنهاترين را تنها نگذار. برگرد... .
^P.T.S^ ![]()

سرود قافیه ها از دیشب بیدارند
و بر سکوت خراب شده ام می بارند
خرابه های تنهایی این روزهای من چندیست
که از نعره های بی صدای شب بیزارند
وشب خوب می داند نوای غزل های مرا
هوای بی کسی دارد
خوش به حال آنان که کس دارند
و کسی به حال بی کسیشان نمی خندد
اشکهای بی کسی هم این روزها خندانند
و طعنه می زنند بر من و غزلهایی که می گویم
هه..در خیال خویش این غزلها بی آزارند
پس این نعره های بی صدای شبانه کجاست
چرا این غزلکها حال مرا نمی دانند؟
مگر این احساس من نیست که می گوید؟
پس این نوشته ها برای چه از من گریزانند؟
چرا سرنوشت به خراب شده ام سر نمی زند
مگر مردم خراب شده ها بر زمین سر نمی گذارند
یا مگر دل ابرکان من چقدر کوچک است
که یک دم از باریدن خویش دست بر نمی دارند
دگر از این همه سوال خسته کننده خسته ام
بگویید فاصله ها را از میان بر دارند
تمام این فاصله ها یک مشت دیوارند
^P.T.S^ ![]()